بیداری همیشه انسان ( 262 )

اگر چه عمر تو در انتظار میگذرد
دل فقیر من! این روزگار میگذرد
بهار فرصت خوبی است گل فشانی را
به میهمانی گل رو بهار میگذرد
چه مانده ای به تماشای تیرگی و غبار
همیشه هست غبار و سوار میگذرد
تمام چشمه دلان از کنار ما رفتند
اگر نه سنگدلی جویبار میگذرد
دلی که شوق رهایی در اوست ای دل من
بدون واهمه از صد حصار میگذرد
" سلمان هراتی "
تبریک ولادت امام محمد باقر (ع)

بــه ســر مى پــرورانــم مــن هــواى حـضـرت باقر
بـه دل بـاشـد مـرا شـوق لـقــاى حـضــرت بــاقــر
ز عشقش جان من بر لب رسیده ، کَس نمى داند
که نبود چـــاره ســاز من سواى حـــضــرت بــاقــر
چــنـان بـگـرفته صـیت عـلمیش آفــاق را یـک سـر
که پـیـچـیـده در ایـن عـالم صـداى حـضـرت بــاقـــر
پـیـمـبـر گـفـت بـا جـابر، کـه خـواهى دیـد بـاقـر را
سـلام از مـن رسـان آن گـه بــراى حضـرت بــاقــر
سؤالاتــى کـه از وى کــرد دانـشـمـنـد نـصــرانى
جـوابـش را شـنـیـد از گـفـتـه هاى حـضـرت بـاقــر
مسلمان گشت راهب،ناگهان در مـحضـر آن شـه
مـنــــوّر شـد دل او از ولاى حــضـــرت بـــاقــر
بـه رسـتـاخـیز گـر خواهى نجات از گرمى محشر
بـــرو در ســایــه ظــلّ همــاى حـضـرت بـاقــر
جـلال و شــأن قـــدر آن امــام پــاک بـــازان را
نمى دانــد کــسى غـیــر از خــداى حـضـرت بــاقر
شاعر: آقاى رضائى
بیداری همیشه انسان ( 261 )

ای كاش درختی باشم
تا همه تنهایان
از من پنجرهای كنند
و تماشا كنند در من
اگر این گونه بود
پس دلم را
به سمت دست نخورده ترین قسمت آسمان میبردم
تا معبر
بكرترین عطرها باشم
و قاب تصویر های متحرک
از خیال سبز در باغ آسمان
كه قویترین چشمها آن را
ای كاش درختی باشم
تا از من دریچهای بسازند
و از آن خورشید را بنگرند
كه حرارت و بزرگی را
ازپیشانی مردی وام گرفت
كه خانهای داشت
ای كاش مرا تا خدا وسعت دهند
تا نشان دهم
انسان یعنی
چهل سال آیینهوار زیستن
من تصویرهایی دارم از سكوت كه در بیابانش
بروز سكوت
در جنگل كلمه
چگونه آیا؟
چقدر بهار به قیامت شبیه است!

پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود:
__________________
1- مفاتیحالغیب، فخرالدین راضی، ج 17، ص 194.
خلقت بهشت و جهنم(پرسش و پاسخ)

آیا بهشت و جهنم در حال حاضر برای پاداش و جزای نهایی اعمال انسانها وجود دارد یا خیر؟ اگر جواب مثبت است مکان آن کجا قرار دارد؟
پاسخ:
در بخش نخست پاسخ به این سوال به اعتقاد جمهور بزرگان شیعه مبنی بر خلقت بهشت و جهنم و بهشت و جهنم از دیدگاه روایات پرداختیم. اینک در ادامه دنباله مطلب را پی میگیریم.
مکان بهشت و جهنم
در برخی از روایات آمده است که مردی یهودی از امام علی(ع) پرسید: بهشت و جهنم در کجا واقع شدهاند؟ حضرت فرمود: بهشت در آسمان و دوزخ در زمین است. (ارشاد القلوب دیلمی، ترجمه رضایی، ص 178)
از آنجا که بحث بهشت و جهنم و صحبت از وسعت، مکان و کیفیات آن، مربوط به عالمی غیر از عالم ماده است، شناخت مسائل آن نیز از طریق اخبار غیبی آیات و روایات است.
درباره اصل وجود بهشت و جهنم، آیات و روایات متعددی وجود دارد، درباره مکان بهشت و جهنم آنچه برخی از علما از روایات استفاده کردهاند، این است که بهشت فوق آسمانهای هفتگانه و جهنم در زمین هفتم قرار دارد.(بحارالانوار، ج 8، ص 205) اما آیا منظور از آسمان و زمین در این گونه روایات، معنای ظاهری آن است یا نه؟ چیزی نمیدانیم. در قرآن آسمان به معانی مختلفی آمده است:
1- آسمان مادی
قرآن کریم در بسیاری از موارد واژه سما (آسمان) را معنای مادی آن به کار برده است، که مصادیق و معانی متعددی از آن اراده میشود، از جمله:
الف) آسمان به معنای جهت بالا:
ب) آسمان به معنای جو اطراف زمین:
ج) آسمان به معنای مکان سیارات و ستارگان:
قرآن کریم در بسیاری از موارد واژه سما (آسمان) را به معنای معنوی آن بکار برده است که از آن نیز مصادیق و معانی متعددی اراده میشود، از جمله:
الف) آسمان به معنای مقام قرب و مقام حضور که محل تدبیر امور عالم است:
ب) آسمان به معنای موجود عالی و حقیقی:
در مورد مکان بهشت و جهنم قیامت اختلاف نظر است:
1- در آسمانها است:
2- بهشت و جهنم مادی نیست تا نیاز به مکان داشته باشد:
3- بهشت و جهنم در درون و باطن این جهان قرار دارد.
بیداری همیشه انسان ( 260 )

دیروز اگر سوخت ای دوست غم برگ و بار من و تو
امروز میآید از باغ بوی بهار من و تو
آن جا در آن برزخ سرد در کوچه های غم و درد
غیر از شب آیا چه میدید چشمان تار من و تو؟
دیروز در غربت باغ من بودم و یک چمن داغ
امروز خورشید در دشت آیینه دار من و تو
غرق غباریم و غربت با من بیا سمت باران
صد جویبار است اینجا در انتظار من و تو
این فصل فصل من و توست فصل شکوفایی ما
برخیز با گل بخوانیم اینک بهار من و تو
با این نسیم سحرخیز برخیز اگر جان سپردیم
در باغ میماند یا دوست گل یادگار من و تو
چون رود امیدوارم بی تابم و بی قرارم
من میروم سوی دریا جای قرار من و تو
" سلمان هراتی "
عابد و سگ

حڪـایــت
روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند و او را بدین گونه سیر نمایند...
بعد از ۷۰ سال عبادت، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم.
آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد. طاقتش تمام شد و از کوه پایین آمد و به خانه بت پرستی که در دامنه کوه منزل داشت رفت و از او طلب نان کرد.
بت پرست ۳ قرص نان به او داد و او به سمت عبادتگاه خود حرکت کرد.
سگ نگهبان خانه بت پرست به دنبال او راه افتاد، جلوی راه او را گرفت...
مرد عابد یک قرص نان را جلوی او انداخت تا برگردد و بگذارد او براهش ادامه دهد، سگ نان را خورد و دوباره راه او را گرفت،
مرد قرص دوم نان را نیز جلوی او انداخت و خواست برود اما سگ دست بردار نبود و نمیگذاشت مرد به راهش ادامه دهد.
مرد عابد با عصبانیت قرص سوم را نیز جلوی او انداخت و گفت : ای حیوان تو چه بی حیایی! صاحبت قرص نانی به من داد اما تو نگذاشتی آنرا ببرم؟
سگ به سخن آمد و گفت: من بی حیا نیستم، من سالهای سال سگ در خانه مردی هستم، شبهایی که به من غذا داد پیشش ماندم، شبهایی هم که غذا نداد باز هم پیشش ماندم، شبهایی که مرا از خانه اش راند، پشت در خانه اش تا صبح نشستم...
تو بی حیایی، تو که عمری خدایت هر شب غذای شبت را برایت فرستاد و هر چه خواستی عطایت کرد، یک شب که غذایی نرسید، فراموشش کردی و از او بریدی و برای رفع گرسنگی ات به در خانه یک بت پرست آمدی و طلب نان کردی...
مرد با شنیدن این سخنان منقلب شد و به عبادتگاه خویش بازگشت و توبه کرد...
تاثیر دعای مادر

حڪـایــت
روزی حضرت موسی (ع) در ضمن مناجات خود عرض کرد:
خدایا میخواهم همنشین خود را در بهشت ببینم.
جبرئیل بر حضرت موسی نازل شد و عرض کرد:
یا موسی، فلان قصاب در فلان محله همنشین تو خواهد بود.
حضرت موسی (ع) به آن محل رفت و مغازه قصابی را پیدا کرد
و دید که جوانی مشغول فروختن گوشت است.
شامگاه که شد، جوان مقداری گوشت برداشت و به سوی منزل خود روان شد.
حضرت موسی (ع) از پی او تا در منزلش آمد و سپس به او گفت:
میهمان نمیخواهی؟
جوان گفت: خوش آمدید.
آنگاه او را به درون منزل برد.
حضرت موسی (ع) دید که جوان غذایی تهیه نمود،
آنگاه زنبیلی از سقف به زیر آورد و پیرزنی کهنسال را از درون آن خارج کرد
او را شستشو داده و غذایش را با دست خویش به او خورانید.
موقعی که جوان میخواست زنبیل را در جای اول بیاویزد،
پیرزن، کلماتی که مفهوم نمیشد ادا کرد.
بعد از آن جوان برای حضرت موسی (ع) غذا آورد و خوردند.
حضرت پرسید: حکایت تو با این پیرزن چگونه است؟
جوان گفت: این پیرزن مادر من است.
چون مرا بضاعتی نیست که برای او کنیزی بخرم،
ناچار خودم کمر به خدمت او بستهام.
حضرت پرسید:
آن کلماتی که بر زبان جاری کرد چه بود؟
جوان گفت:
هر وقت او را شستشو میدهم و غذا به او میخورانم،
میگوید:
«غفرالله لک و جعلک جلیس موسی یوم القیامة فی قبّته و درجته»
(یعنی خداوند، تو را ببخشد و همنشین حضرت موسی (ع) در بهشت باشی، به
همان درجه و جایگاه او)
حضرت موسی (ع) فرمود:
ای جوان بشارت میدهم به تو که خداوند
دعای او را درباره ات مستجاب گردانیده است.
جبرئیل به من خبر داد که در بهشت، تو همنشین من هستی.
چشم انتظار آمدنت ماندهام بسی

من گریه میریزم به پای جادهات تا
آیینه کاری کرده باشم مقدمت را
اول ضمیر غایب مفرد کجایی؟
ای آرزوی جمعههای پر معما
*✦*✦*✦*✦*
چشم انتظار آمدنت ماندهام بسی
مردم از این صبوری و اندوه بی کسی
غم روی غم نهادم و غمخانه شد دلم
جان بر لبم رسید، به دادم نمیرسی؟
مراقب نگاهمان باشیم

حڪـایــت
حکایت مؤذن های چشم چران
در شهری سه برادر بودند که یکی از آن ها مؤذن مسجد بود و در بالای مناره مسجد،
اذان میگفت.
این برادر پس از چند سال از دنیا رفت و برادر دوم مؤذن شد. او هم حدود ده سال
به مؤذنی مشغول بود تا اینکه برادر دوم هم از دنیا رفت.
پس از آن مردم نزد برادر سوم رفتند و از او خواستند او هم به اذان گوئی بپردازد.
اما وی از پذیرفتن اجتناب کرد.
وقتی با اصرار زیاد مردم روبرو شد به آنان گفت: «من اذان گفتن را بد نمیدانم ولی
اگر صد برابر پولی را که پیشنهاد میکنید به من بدهید باز هم نخواهم پذیرفت. زیرا این
کار باعث شد دو برادر من بی ایمان از دنیا بروند!
وقتی لحظات آخر عمر برادر بزرگترم رسید، خواستم بر بالینش سوره یاسین تلاوت کنم
که با اعتراض و فریاد و نهیب او مواجه شدم!
او میگفت: قرآن چیست! چرا برایم قرآن می خوانی؟! برادر دوم هم به این صورت در
هنگام مرگش به من اعتراض کرد.
از خداوند کمک خواستم که علت این امر را برایم روشن گرداند، زیرا آنان مؤذن بودند
و این کار از آنان انتظار نمیرفت.
خداوند برای آنکه ماجرا را به من بفهماند زبان او را گویا کرد و در این هنگام برادرم
گفت: ما هر گاه که بالای مناره مسجد میرفتیم به خانه های مردم نگاه می کردیم
و به محارم مردم چشم میدوختیم و خلاصه چشم چرانی باعث این بی ایمانی و عذاب
گردیده است.
لذا من هم از بیم این که نتوانم با نفسم مبارزه کنم و به گناه بیفتم و بی ایمان از
دنیا بروم از قبول این مسئولیت خودداری می کنم.
تفسیر روح البیان
نشان دادن آتش جهنم در سفر معراج پیامبر(ص)

امام باقر(ع) میفرماید: رسول خدا(ص) در سفر معراجی خویش بر خلقی از مخلوقات خدا گذر نکرد مگر اینکه اموری دوست داشتنی از آنها دید، از قبیل: بشارت و لطف و سرور، تا اینکه بر خلقی از مخلوقات خدا گذر نمود که به حضرتش التفاتی نکرد و چیزی نگفت. پس حضرتش او را عبوس و چهره درهم کشیده یافت.
پس فرمود: ای جبرئیل! من گذر بر خلقی نکردم جز اینکه بشارت و لطف و شادی از او دیدم، مگر این شخص. کیست این؟ جبرئیل گفت: این مالک، خازن جهنم است که پروردگارش اینگونه خلقش نموده است.
حضرتش فرمود: دوست دارم از او بخواهی که آتش را نشانم دهد. جبرئیل گفت: این شخص محمد رسول خداست، و از من خواسته که از تو بخواهم آتش را نشانش دهی.
پس او گردنی از آتش را خارج نمود. (به آتش امر نمود که یک آن سرک بکشد تا دیده شود) پس رسول خدا
آن را دید و از آن زمان که آن را دید، خندان نگشت تا آن زمان که خدای عزّوجلّ او را قبض نمود. (1)
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
1- بحارالانوار، ج8، ص 284
بیداری همیشه انسان ( 259 )

پیش از تو آب معنی دریا شدن نداشت
شب مانده بود و جرأت فردا شدن نداشت
بسیار بود رود در آن برزخ کبود
اما دریغ، زَهره دریا شدن نداشت
در آن کویر سوخته، آن خاک بی بهار
حتی علف اجازه زیبا شدن نداشت
گم بود در عمیق زمین شانهی بهار
بیتو ولی زمینهی پیدا شدن نداشت
دل ها اگر چه صاف، ولی از هراس سنگ
آیینه بود و میل تماشا شدن نداشت
چون عقدهای به بغض فرو بود حرف عشق
این عقده تا همیشه سر وا شدن نداشت
" سلمان هراتی "
سه گام با امام علی (ع)

گام اول:
دنیا دو روز است...یک روز با تو و روز دیگر علیه تو
روزی که با توست مغرور مشو و روزی که علیه توست ناامید مشو...
زیرا هر دو پایان پذیرند ...
گام دوم:
بگذارید و بگذرید ..... ببینید و دل نبندید .
چشم بیاندازید و دل نبازید.... که دیر یا زود ...... باید گذاشت و گذشت...
گام سوم:
اشک ها خشک نمی شوندمگر بر اثر قساوت قلبها و قلبها سخت و قسی
نمی گردند مگر به سبب زیادی گناهان
خلقت کنونی بهشت و جهنم شاخص اعتقادی شیعه

قال الامام الصادق(ع):
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
1- بحارالانوار، ج8، ص196، ح186
بیداری همیشه انسان ( 258 )

دلم گرفته از این روزها دلم تنگ است
میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است
مرا گشایش چندین دریچه کافی نیست
هزار عرصه برای پریدنم تنگ است
اسیر خاکم و پرواز سرنوشتم بود
فرو پریدن و در خاک بودنم ننگ است
چگونه سر کند اینجا ترانه خود را
دلی که با تپش عشق او هماهنگ است؟
هزار چشمه فریاد در دلم جوشید
چگونه راه بجوید که رو به رو سنگ است
مرا به زاویه باغ عشق مهمان کن
در این هزاره فقط عشق، پاک و بی رنگ است
" سلمان هراتی "
در محضر امام خمینی(ره)

در نجف آقا کولر نداشتند، هوا هم گرم بود، اینقدر بعضی از آقایان خدمتشان مشرف میشدند اصرار میکردند که آقا ولو برای یک ساعت هم شده تشریف ببرید کوفه و از آن هوای شط استفاده کنید، آقا قبول نمیکردند، نه که آنجا قصری بسازند و عمارتی بنا کنند، بلکه فقط با ماشین بروند آنجا لب شط، اینجوری عرض میکردند خدمتشان.
* سرگذشتهای ویژه از زندگی حضرت امام(ره)، ج 1، حجتالاسلام عبدالعلی قرهی، ص 11.
آثار و فواید طلوع و غروب خورشید

امام صادق (ع) خطاب به «مفضل بن عمر» فرمود: ای مفضل! در طلوع و غروب خورشید، برای به وجود آوردن شب و روز تفکرکن! اگر طلوع آفتاب نمیبود، جمیع امور دنیا باطل میشد، و مردم نمیتوانستند در امور زندگی خود سعی و تلاش و تصرف کنند و دنیا همیشه برایشان تیره و تار بود و...
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
1- توحید مفضل، ترجمه علامه مجلسی، ص 162
عبادت زیاد اندیشیدن در کار خدا است

قال الامامالعسکری (ع):
«لیست العبادة کثرة الصیام و الصلوة و انما العبادة کثرة التفکر فی امر الله»
امام حسن عسکری (ع) فرمود:
عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه (حقیقت) عبادت، زیاد در کار خدا
اندیشیدن است.(1)
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
1- تحفالعقول، ص 442
ژنرال محبوبی که بلای جان داعش شد!
سردار سلیمانی امروز 61 ساله شد
به گزارش جام جم آنلاین، در صفحه ویکی پدیای حاج قاسم سلیمانی بیستمین روز از آخرین ماه سال 1335 ، به عنوان تاریخ تولد نوشته شده است و این یعنی حاج قاسم امروز 61 ساله می شود.

سردار زیاد اهل مصاحبه نیست و با این حال با کمی جستجو در صفحات اینترنت ، می توان به مصاحبه ای از او رسید که گفته می شود بعد از 23 سال منتشر شده است ؛ سردار سلیمانی در این مصاحبه گفته است :
« من قبل از انقلاب در سازمان آب کرمان به استخدام درآمدم، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در اول خرداد سال 1359 به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمدم. با شروع جنگ و حمله عراق به فرودگاه های کشور، مدتی از هواپیماهای مستقر در فرودگاه کرمان محافظت می کردم. دو یا سه ماه پس از شروع جنگ در قالب اولین نیروهای اعزامی از کرمان که حدود 300 نفر بودند عازم جبهههای سوسنگرد شدیم و به عنوان فرمانده دسته مشغول به کار شدم.در روزهای اول ورود به جبهه، دشمن را قادر به انجام هر کاری می دانستم، اما در اولین حمله ای که انجام دادیم موفق شدیم نیروهای دشمن را از کنار جاده سوسنگرد تا حمیدیه به عقب برانیم و تلفاتی نیز بر آنها وارد کنیم که این امر باعث شد تصور غلطی که از دشمن در ذهن داشتم از بین برود. یادم می آید که پس از این حمله، شبها وارد مواضع عراقیها میشدیم.
بهترین عملیاتی که در آن شرکت کردم فتح المبین بود که آن زمان برای اولین بار به ما ماموریت داده شد که تیپ تشکیل بدهیم و من که مجروح هم بودم معاونت فرماندهی محور در جبهه شوش و دشت عباس را به عهده گرفتم. این عملیات از نظر بازدهی برای من بسیار شیرین و خاطره انگیز است، زیرا با اینکه از نظر سلاح بسیار در مضیقه بودیم اما به همت رزمندگان اسلام توانستیم حدود 3000 عراقی را به اسارت درآوریم.»

سرداری که مورد تحسین دشمنانش است
سنت جاهلی چهارشنبهسوری


سنتها و آیینها در جوامع بشری ریشهها و خاستگاه متفاوتی دارد که از خاستگاه عقلانی تا خرافی را دربر میگیرد. اسلام به عنوان دین فطرت بر آن است تا راه کمالیابی انسان و جامعه بشری را در چارچوب عقل و قلب نشان دهد و در قالب این اصل هر چیزی را در ترازوی حق میریزد و به سنجش و ارزیابی آن میپردازد. برخی را میپذیرد و برخی دیگر را نمیپذیرد، چنانکه آیین نوروزی و بسیاری از سنتهای جاهلی را با کمی تغییر و اصلاح پذیرفته است. نویسنده در مطلب حاضر دیدگاه قرآن را درباره آیین چهارشنبهسوری تبیین کرده است.
چیستی فرهنگ
در جوامع انسانی، آیینها و سنتهایی پدید میآید که در راستای اهدافی چون آموزش، پرورش، نظم، انتظام، امنیت، آسایش، آرامش، سرگرمی و مانند آنها است. هر یک از آیینهای انسانی بخشی از اهداف پیش گفته را تامین میکند. انسان موجودی است که در قالب اجتماع زندگی میکند و در قالب تعاملات و ارتباطات اجتماعی نیازهای خود را برطرف میسازد. این تعاملات بر اساس آیاتی از قرآن در قالب ضابطه و رابطه سامان مییابد. به این معنا که گاه انسان با دیگری نسبتهای خویشاوندی چون همسری و پدری و فرزندی و مانند آن دارد. در این صورت حقوق و تکالیفی برای شخص است که در قالب عواطف و احساسات، بده و بستانهایی را انجام میدهد و نیازهای مادی و جنسی و جسمی و معنوی و دنیوی و اخروی یکدیگر را بر طرف میکند. این همان قالب رابطه است که در قرآن به عنوان «خله» از آن تعبیر شده است. نوع دیگر همان ضابطه یعنی قراردادها و عقود است که انسان نیازهای یکدیگر را در این قالب برطرف میکند و در ادبیات و فرهنگ قرآن از آن به «بیع» تعبیر شده است. پس انسان در دنیا به سبب وجود اجتماع و تعاملات اجتماعی در دو قالب ضابطه و رابطه نیازهای خود و دیگران را برطرف میسازد که البته در قیامت به سبب فقدان هر گونه ضابطه به این معنا و رابطه خویشاوندی، دیگر خبری از این دو نیست.(بقره، آیه ۲۵۴؛ ابراهیم، آیه ۳۱)
مجموعه سنتها و آیینهایی که انسان در قالب آن، روابط اجتماعی خود را سامان میدهد به عنوان فرهنگ شناخته میشود. بنابراین، فرهنگ هر جامعه بیانگر کیفیت و چگونگی ساماندهی روابط اجتماعی برای بهرهمندی بیشتر از مواهب زندگی در دنیا است. هر چه این ساماندهی در چارچوبهای «عقلانیت عاطفی و عواطف عقلانی» باشد، بیانگر آن است که جامعه در مسیر کمال و بالندگی به جایی رسیده است که باید آن جامعه را فرهنگیترین جامعه برشمرد؛ چنانکه هر جامعهای از این چارچوبها دورتر باشد آن جامعه از فرهنگ سستتر و بیارزشتری برخوردار است.
به سخن دیگر، هر جامعهای در چارچوب معیار «عقلانیت عاطفی و عواطف عقلانی» مورد سنجش و داوری قرار میگیرد. از نظر قرآن جامعه اسلامی میتواند به عنوان یک جامعه نمونه و سرمشق در جایگاه مرجعیت جوامع دیگر قرار گیرد. از همین رو، از آن جامعه به عنوان جامعه وسط و میانه یاد میکند که شاهد و الگوی جوامع دیگر میتواندباشد.(بقره، آیه ۱۴۳)
کارکرد مرجعیتیابی آن جامعه اسلامی در قالب ارزشگذاری و مقایسهای، به جوامع دیگر این امکان را میدهد تا بداند چه چیزی باید ارزش قرار گیرد و چه چیزی به عنوان ضد ارزش کنار گذاشته شود. دیگر آنکه هر جامعه میتواند با مقایسه خود با آن جامعه نمونه و مرجع در یابد که تا چه میزان به معیار اصلی «عقلانیت عاطفی و عواطف عقلانی» نزدیک شده است.
قرآن، در چارچوب همین معیار، آیینها و سنتها و فرهنگهای جوامع بشری را مورد بررسی ارزشی و مقایسهای قرار میدهد. اگر این آیینها و سنتها در قالب معیار اصلی به شکل مناسبی قرار گیرد، همان را مورد تایید قرار داده و امضا میکند. بسیاری از آیینها در حوزههای ضابطهای و رابطهای مورد امضا و تایید اسلام قرار گرفته است. البته بسیاری دیگر از همین آیینها، وقتی در قالب گذاشته میشد، یا دارای کمبودهایی بود که اسلام آن را با بهرهگیری از معیار اصلی تکمیل میکرد یا آنکه دارای افزودههایی بود که باید حذف میشد. به عنوان نمونه اسلام و قرآن، از میان عقود و بیع، خرید و فروش و معاملات ربوی و نزولخواری را نپذیرفت و آن را ضد ارزشی تلقی کرد. خداوند میفرماید: آنان گفتند: «داد و ستد صرفاً مانند رباست.» و حال آنکه خدا داد و ستد را حلال و ربا را حرام گردانیده است.(بقره، آیه ۲۷۵) همچنین کم فروشی و گران فروشی را نپذیرفت و بر اصل فروش به عدل و انصاف در قالب کیل و میزان تاکید کرد.(مطففین، آیات ۱ تا ۳؛ انعام، آیه ۱۵۲؛ اعراف، آیه ۸۵ )
همچنین اسلام در همان چارچوب در راستای رسیدن انسان به کمال و خدایی شدن(بقره، آیه ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹) و آبادانی زمین و بهرهمندی از مواهب آن(هود، آیه ۶۱) آیینهایی چون حج و نوروز و مانند آن را پذیرفته و با اندکی افزایش و کاستی در مفاد و محتوا و یا شیوه مهر تایید بر آن زده است.
پس اسلام بر اساس فلسفه آفرینش انسان و اهداف زندگی، فرهنگهای انسانی را بر طبق معیاری ارزشگذاری و مقایسه میکند تا دریابد تا چه اندازه به آن اهداف و معیار نزدیک و یا دور است. اگر مطابق بود که امضا کرده و به عنوان یک سنت و فرهنگ پسندیده تایید میکند یا با اندک تعدیل افزایشی و کاهشی امضا میکند یا آن را به عنوان سنت و فرهنگ ناپسند و ضد ارزشی طرد کرده و کنار میگذارد و حتی به مقابله با آن میپردازد.
معیارها و ملاکهای ارزشگذاری
براساس آنچه گفته شد لازم است معیارها و ملاکهای ارزشگذاری در قرآن نسبت به فرهنگها و آیینها و سنتها شناخته شود تا بر اساس آن، آیینهایی چون سیزده بدر، چهارشنبه سوری و جشن مهرگان و مانند آنها، مورد ارزشگذاری قرار گیرد و قبول یا رد شود.
مهمترین معیارها و ملاکهایی که قرآن برای پذیرش آیین و سنتی به عنوان یک آیین ارزشی
1- عقلانیت:
پس از نظر اسلام هر کاری و هرچیزی باید به عقل عرضه شود تا در پرتو عقل دانسته شود که راه است یا چاه. خداوند در آیه ۱۰ سوره ملک از زبان دوزخیان میفرماید: وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ؛ و گویند: «اگر شنیده بودیم یا تعقّل کرده بودیم در میان دوزخیان نبودیم.» از این آیه به دست میآید که حتی شنیدهها از جمله شنیدههای آیینی و سنتهای قومی را باید در قالب عقلانیت بسنجیم و ارزشگذاری کنیم. از این آیه صریحتر در بیان جایگاه خردورزی نسبت به آیینها و سنتهای قومی میتوان به آیه دیگری اشاره کرد. خداوند میفرماید: وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَلاَ یَهْتَدُونَ؛ و چون به آنان گفته شود: «از آنچه خدا نازل کرده است پیروى کنید» مىگویند: «نه، بلکه از چیزى که پدران خود را بر آن یافتهایم، پیروى مىکنیم.» آیا هر چند پدرانشان چیزى را درک نمىکرده و به راه صواب نمىرفتهاند [باز هم در خور پیروى هستند]؟(بقره، آیه ۱۷۰) پس هر آیین و سنتی از جمله چهارشنبهسوری و نوروز و سیزده بدر و مانند آنها را باید به عقل عرضه کرد و معلوم داشت که این سنت و آیین تا چه اندازه به این معیار نزدیک یا دور است. پذیرش بدون خردورزی نسبت به آیین و سنتی قوم و جامعهای نشانهای بیخردی آن ملت و مردم است و کسی که از بیرون به عنوان یک خردمند به این مردم مینگرد نسبت به فرهنگ آن مردم و نیز خردورزی آنان شک میکند و آنان را مردمی خرافی و عقب افتاده فرهنگی دانسته و با چنین نگرشی به آن جامعه مینگرد و با آنان تعامل خواهد داشت.
وقتی یک جامعه بر اساس سنتهای برخاسته از حماقت و سفاهت نه عقلانیت و خرد، رفتار میکند، جامعه دیگر آن جامعه را عقب افتاده و دور از فرهنگ و تمدن دانسته و با او بر اساس چنین معیاری تعامل خواهد کرد و تلاش خواهد نمود تا این جامعه را به هر شکلی شده از عقبافتادگی بیرون آورد یا بر آنان به عنوان یک مشت توده نفهم و بیخرد سوار شود و با افسار زدن بر گرده آنان بنشیند و از آنان بهرهبرداری کند.
2- علم:
3- هدایت:
اینها مهمترین ملاکها برای ارزشگذاری اعمال و سنتها و آیینهایی است که انسان میخواهد انجام دهد یا پدید آورد یا پیروی کند. پس اگر هر سنت فرهنگی و هر اقدامی فاقد این ملاکها باشد باید آن را از مدار ارزشی بیرون کرد و با آن مخالفت ورزید و آن را ترک یا حذف نمود.
چهارشنبهسوری، حماقتی انسانی
یکی از آیینهای موجود در جامعه ایرانی که خود گواهی بر بیخردی در انجام آن قلمداد میشود و خردمندان جهان، برپاکنندگان آن را بیفرهنگ و بیخرد تلقی میکنند، آیین خرافی و ضد ارزشی چهارشنبهسوری است.
اگر بخواهیم آن را در چارچوب ملاکهای پیش گفته قرار دهیم میتوان گفت که نمادی از بیخردی و بیدانشی و گمراهی است؛ زیرا از نظر آیین مذهبی، نمیتوان آن را معیاری برای عبادت و بندگی و تقرب به خدا قرار داد؛ زیرا اگر ما نور و آتش را مقدس بشماریم این بازی که با آتش و نور میکنیم، نمیتواند تقدس نور و ارزش آتش را نشان دهد. یعنی حتی در قالب زرتشتی نیز آتش و نوری که تقدیس میشود، در برابرش مینشینند و آن را تکریم و احترام میکنند نه آنکه بر سرش بپرند و آن را به بازیچه کودکانهای تبدیل کنند.
اما اگر بخواهیم آن را در چارچوبهای ارزشی اسلام معنا کنیم که دیگر قابل تایید و امضا نخواهد بود؛ زیرا در اسلام، نور هر چند به عنوان نمادی از حقیقت الهی معرفی شده است(نور، آیه ۳۵) ولی این نور نیست بلکه نور حقیقت است که همه هستی را روشن کرده است. این نور برخاسته از آتش هم اگر بخواهد تکریم و تقدیس شود این گونه، قداستزدایی میشود نه تقدیس. آتش نیز گرمابخشی زندگی بشر و موجد نور است ولی این بازی کودکانه چهارشنبهسوری هیچ ارتباطی با آن حقیقت ندارد و تکریم و احترامی برای یک نشانه از نشانههای الهی یعنی نور و آتش نیست. یعنی اگر بخواهیم در چارچوب اسلام از آیات الهی قدردانی کنیم نمیتوان با این بازی کودکانه قدردان نعمت و شکرگزار آن باشیم.
البته ممکن است این رفتارها در چهارشنبهسوری را به عنوان یک سرگرمی دانسته و بگوییم تفریح و سرگرمی که موجب آرامش میشود، عملی ستوده در اسلام و قرآن است؛ زیرا غم و غصه را از انسان میزداید و او را در یک حالت روانی بهتر برای بهرهگیری از زندگی قرار میدهد. ولی باید بدانیم آنچه در چهارشنبهسوری اتفاق میافتد نه تنها یک تفریح و سرگرمی همانند جشن نورافشانی آسمان با منورها نیست، بلکه رفتارهای بسیار خطرناک است و خیلیها به سبب افتادن در آتش سوختند یا کسانی با انفجار مواد محترقه که اصلا ارتباطی به آیین چهارشنبهسوری ندارد، کور و شل و لنگ و از کار افتاده شدهاند. این چه تفریح و سرگرمی است که جز آسیب روحی و روانی و جسمی پیامد مثبت دیگری از خود بهجا نمیگذارد. کدام عاقل و خردمند و عالم و دانایی چنین با خود یا با دیگری میکند که ما به عنوان ایرانی با خود میکنیم؟!!
واقعیت این است که رفتارهای عدهای بیخرد در این روز پرخطر باعث میشود شهرها عملا به شهرهای جنگزده تبدیل شود و اقدامات نابخردانه عدهای جوان و نادان مردم را در هول و هراس و وحشت قرار میدهد و از بعدازظهر این روز، مردم از ترس جان و مالشان مغازهها و کسب و کار را تعطیل میکنند و به خانههایشان پناه میبرند. این قبیل اقدامات نه تنها از لحاظ اخلاقی بلکه شرعا نیز حرام و مصداق اذیت و آزار دیگران و حقالناس است و مباشران و حامیان آنها در پیشگاه خدا باید جواب پس بدهند.
چهارشنبهسوری در کلام استاد مطهری
استاد مرتضی مطهری که برای ارزشگذاری خدمات فرهنگی ایرانیان به اسلام کتابی قطور نگاشته است، در مقام تجلیل از مقام ایران و ایرانی و پاسداشت فرهنگ ناب و سالم ایرانی، به مخالفت با این سنتهای خرافی و غیرعقلانی میپردازد و در یک نقد تند میفرماید: «قرآن منشأهایی برای فکرهای بیریشه که آنها را به درختان بیریشه تشبیه میکند ذکر میکند. یکی از آنها تقلید است. البته قرآن با کلمه تقلید مطلب را بیان نکرده است. با تعبیر دیگر بیان کرده است، تعبیر قرآن تبعیت کورکورانه از گذشتگان، از پدران، مادران، آباء و اجداد است. این هم از موضوعاتی است که قرآن روی آن زیاد تکیه کرده است و آن را منشأ لغزش و خطای بشر میداند و سخت انتقاد میکند. مثلا میگوید: آنها چنین میگویند: «انا وجدنا آبائنا علی امه و انا علی آثارهم مقتدون» اینها میگویند: ما پدران خود را بر یک طریقهای یافتهایم و ما هم همان طریقه پدران خودمان را میگیریم و میرویم. به تعبیر امروز: سنتگرایی؛ حالا این تعبیر درست است یا غلط و بهتر از این هم میتوانستیم تعبیر پیدا کنیم. به هر حال این کلمه، امروز رایج شده است. قرآن سنتگرایی را محکوم میکند اما اشتباه نشود! ضد سنتگرایی(تجددگرایی) را هم قرآن محکوم میکند. هر دو را محکوم میکند. چطور؟ قرآن فقط عقلگرایی و منطقگرایی را تأیید میکند. قرآن میگوید: هر امر به اصطلاح قدیمی و هر سنت قدیمی را به دلیل آنکه گذشتگان ما چنین میکردهاند، نیاکان ما این چنین بودهاند و ما باید راه نیاکان خودمان را برویم، انجام دادن، محکوم است، چرا؟ میگوید ممکن است نیاکانتان اشتباه کرده باشند، ممکن است نیاکانتان عقل و شعور نداشته باشند. آنکه دلیل نمیشود. نیاکان ما در گذشته چنین میکردهاند، ما هم چنین میکنیم! چهارشنبه آخر اسفند میشود، بسیاری از خانوادهها (که باید بگوییم: خانوادههای نادان) آتشی و هیزمی روشن میکنند، بعد آدمهای سر و مر و گنده از روی آتش میپرند: ای آتش، زردی من از تو، سرخی تو از من! این چقدر حماقت است که میپرسیم چرا چنین میکنید؟ میگویند: این سنتی است میان ما مردم، از قدیم پدران ما چنین میکردهاند. قرآن میگوید: «اولو کان آباوهم لا یعقلون شیئا.»
مجموعه آثار شهید مطهری، ج 27، ص 296؛ ج 25، ص 387؛ ج 14، ص 116
توبه منحرفین فکری

_______________________
1- سخن خدا (کلیات احادیث قدسی)، آیتالله سیدحسن شیرازی،
به کارگیری تجربه رمز موفقیت
![]()
امام علی(ع) فرمود:
___________________
1- نهجالبلاغه، حکمت 211
بیداری همیشه انسان ( 257 )

گویند : صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت. نمازگزاران ، همه او
را شناختند ؛ پس ، از او خواستند ڪه پس از نماز ، بر منبر رود و پند گوید.
پذیرفت نماز جماعت تمام شد. چشم ها همه به سوى او بود. مرد صاحب دل
برخاست و بر پله نخست منبر نشست.
بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود. آن گاه خطاب به جماعت گفت :
مردم! هر کس از شما ڪه مى داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد ،
برخیزد! ڪسى برنخاست.
گفت :حالا هر ڪس از شما ڪه خود را آماده مرگ ڪرده است ، برخیزد !
باز ڪسى برنخاست.
گفت : شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید ؛ اما براى رفتن نیز آماده
نیستید
آثار اخلاص

قالت فاطمهًْ (س):
حضرت فاطمهًْ (س) فرمود:
___________________
1- بحارالانوار، ج 67، ص 249
ملاکهای شیعه بودن

مردی به همسرش گفت: از فاطمه(س) دختر رسول خدا(ص) سؤال کن آیا من از شیعیان شما شمرده میشوم یا نه؟ حضرت زهرا(س) در پاسخ او فرمود: به او بگو اگر به آنچه ما به شما امر میکنیم عمل میکنی و از آنچه شما را از آن نهی کردهایم دوری میکنی پس تو شیعه ما هستی وگرنه که هیچ.
آن زن بازگشت و جریان را برای همسرش تعریف کرد، مرد گفت: ای خدای من کیست که گناه و خطایی از او سر نزده باشد؟! پس من حتما همیشه در جهنم خواهم ماند. چون هر کس که از شیعیان اهل بیت نباشد جهنمی است زن به سوی حضرت فاطمه(س) برگشت و آنچه شوهرش گفته بود برای حضرت بازگو کرد.
___________________
1- بحارالانوار: ج 65، ص 154، ح 11
بیداری همیشه انسان ( 256 )

حضرت محمد صلی الله فرمودند:
هرکس که خواهد خانه اش به نعمتِ بی حساب آبادان اشد، به ذکر شش گانه
زیر بپردازد:
اول آنکه در آغاز هرکار بگوید:
بسم الله الرحمن الرحیم
دوم آنکه چون نعمتی از راه حلال نصیبش شد، بگوید
الحمدالله رب العالمین
سوم آنکه چون خطا و لغزشی کند بگوید:
«استغفرالله ربی و اتوب الیه.»
چهارم آنکه چون غم و اندوه براو هجوم آورد بگوید :
لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم
پنجم آنکه چون کارجدیدی شروع کند،گوید
ماشاالله
ششم آنکه چون از ظلم ستمگری هراس کند بگوید:
«حسبناالله و نعم الوکیل.»
یک داستان واقعی از توجّهات حضرت زهراء(س) به یک پیرزن(مادر شهید) و سربازان ایرانی
![]()
تابستان سال ۱۳۶۳ كه در شاهرود هنگام آموزش سربازان در صحرا، با مادري
به همراه دو دخترش برخورد كردم كه در حال درو كردن گندمهايشان بودند.
فرماندهي گروهان، (ستوان آسيايي) به من گفت :
(مسلم) بیا سربازان دو گروهان را جمع كنيم و برويم گندمهاي آن پيرزن را درو
كنيم. به او گفتم: چه بهتر از اين! شما برويد گروهان خود را بياوريد تا با آن پيرزن
صحبت كنم. جلو رفتم .
پس از سلام و خسته نباشيد گفتم : مادر شما به همراه دخترانتان از مزرعه بيرون
برويد تا به كمك سربازان گندمهايتان را درو كنيم. شما فقط محدودهي زمين خودتان
را به ما نشان دهيد و ديگر كاري نداشته باشيد.
پيرزن پس از تشكر و قدرداني گفت: پس من ميروم براي كارگران حضرت فاطمهي
زهرا (س) مقداري هندوانه بیاورم .
ما از ساعت ۹ الي ۱۱/۳۰ صبح توسط پانصد سرباز تمام گندمها را درو كرديم. بعد
از اتمام كار، سربازان مشغول خوردن هندوانه شدند. من هم از اين فرصت استفاده
كردم و رفتم كنار پيرزن، به او گفتم: مادر چرا صبح گفتید ميروم تا براي كارگران
حضرت فاطمه(س) هندوانه بياورم.
شما به چه منظور اين عبارت را استفاده كرديد؟ گفت :
ديشب حضرت فاطمهي زهرا(س) به خوابم آمد و گفت: چرا كارگر نميگيري
تا گندمهايت را درو كند ديگر از تو گذشته اين كارهاي طاقتفرسا را انجام دهي .
من هم به آن حضرت عرض كردم :
اي بانو تو كه ميداني تنها پسر و مرد خانواده ی ما به شهادت رسيده است و
درآمدمان نيز كفاف هزينه ی كارگر را نميدهد، پس مجبوريم خودمان اين كار را انجام
دهيم. بانو فرمودند : غصه نخور!
فردا كارگران از راه خواهند رسيد. بعد از اين جمله از خواب پريدم. امروز هم كه شما
اين پيشنهاد را داديد، فهميدم اين سربازان، همان كارگران حضرت ميباشند. پس
وظيفهي خود ديدم از آنها پذيرايي كنم.
بعد از عنوان اين مطلب، ناخودآگاه قطرات اشك از چشمانم سرازير شد و گفتم: سلام
بر تو اي دخت گرامي پيامبر(س) فدايت شوم كه ما را به كارگري خود قابل
دانستي.
............................................
راوی : سرگرد مسلم جوادي منش
منبع: كتاب نبرد ميمك، احمد حسينا، مركز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۱
غیبت چیست ؟

سخن گفتن پشت سر دیگران به گونه ای که غیبت شونده راضی و
خشنود نباشد.
نکته :
پس مهم این نیست که بگیم تو روش هم میگم مهم دلخوری و ناراحتی فرد مقابل
هست وقتی بشنوه کسی پشت سرش فلان حرف رو زده.
اگه اون حرف درست باشه که غیبت هست و اگر اشتباه باشه تهمت میشه
شرایط حرمت غیبت
1- شخصی که در غیاب او عیبش بازگو میشود، مومن باشد.
- البته از فردا فازمتر ایمان سنجی برنداریم همین ایمان شناسنامه ای هم قبوله
2- غیبت در صورتی است که عیب او را بگوید اما اگر کمال او را ذکر کند، غیبت
شمرده نمیشود.
3- آن عیب نزد عموم ناپسند باشد.
4- غیبت شونده به آن عیب نزد مردم معروف نباشد.
5- قصد کاستن از وجهه او را داشته باشد.
میخوای یه نفرو خراب کنی پشت سرش حرف زدن غیبت میشه
6- شنونده داشته باشد.
اخلاق الهی، ج۴، ص۳۹-۴۱
میلاد حضرت فاطمه زهرا ( س ) مبارک

امشب نشسته ام بنویسم ترانه ها
از باغ از بهار من از مادرانه ها
از دست پُر امیدم و تسبیح دانه ها
از این دلی که پر زده از آشیانه ها
شکرش میان این همه سر سروری شدیم
مانند یازده پسرش مادری شدیم
آیینه ای گرفته خدا در برابرش
خورشیدی از تمامی انوار انورش
امشب خدا نشسته خدا با پیمبرش
امشب پدر رسیده به دیدار مادرش
تعظیم تو به او نه که بر هست واجب است
از این به بعد بوسه بر این دست واجب است
تا مه کرده نام شما قیل و قال را
پیدا نموده با تو کرامت کمال را
گم کرده عقل پیش شکوهت خیال را
پنهان جمال کردی پیدا جلال را
هر چند کار توست که پیغمبری کنی
تو آمدی که پای علی حیدری کنی
این باغ ها معطر زهراست یا علی
این موج موج کوثر زهراست یا علی
آری تمام باور زهراست یا علی
نام تو نام دیگر زهراست یا علی
آغاز آفرینش از آغاز فاطمه است
یعنی علی حقیقت اعجاز فاطمه است
خورشید زیر پای تو خشت محقریست
کار نگاه چشم شما ذره پروریست
خاک حسینیه شدنم لطف مادریست
خانم تمام حرف من این بیت آذریست
"بنیانگذار مکتب غیرتدی فاطمه
عباسَ درس معرفت اُورگدی فاطمه"
عمریست تا به لطف تو زنجیر می شویم
با بوی نان تازه نمک گیر می شویم
باز از تنور روشن تو سیر می شویم
شکرش ! کنار خانه تو پیر می شویم
در روضه باز چایی دم کرده ی تو بود
این لطف ، لطف دست وَرم کرده ی تو بود
خانم میان صحن رضا نام تو بس است
پای ضریح وقت شفا نام تو بس است
پایین پا به جای دعا نام تو بس است
دردی مگر برای دوا نام تو بس است
نام تو بر لبم دم باب الجواد بود
فیض تو بود از سر من هم زیاد بود
آواره ایم پای شما خوش بحال ما
مشمول هر دعای شما خوش بحال ما
پروانه ی عزای شما خوش بحال ما
مجنون کربلای شما خوش بحال ما
آهی بکش که سینه ی ما کربلایی است
تا یاد توست حال دلم مجتبایی است
می خواست حامی مادر شود نشد
مرهم برای زخم کبوتر شود نشد
تا مانع هجوم ستمگر شود نشد
شاید به جای روی تو پرپر شود نشد
ای وای من که برگ گلی ضرب شست خورد
ضربی ز روی و ضربه ای از پشت دست خورد
حسن لطفی

