چرایی طراوت و جذاب بودن قرآن
شخصی از امام رضا(ع) سؤال کرد: چگونه است که هر چقدر آیات قرآن را تلاوت میکنیم، باز
___________________
1- تفسیر جامع، ج 1، ص 77

به گزارش جام جم آنلاین به نقل از باشگاه خبرنگاران، آدم هر قدر در کارش بهترین باشد، کمتر از خودش تعریف میکند. وقتی کسی واقعاً در کارش حرفهای باشد، این دیگران هستند که میگویند «طرف چقدر حرفهای است!»، اما حرفهایها در مورد خودشان چنین حرفی نمیزنند. این کار جلوی پیشرفتشان را میگیرد. آنها مجبور نیستند و اصلا نمیخواهند چنین کاری بکنند.
کسانی که مدام در مورد مدارک تحصیلیشان در شبکههای اجتماعی مرتبط با تجارت و جاهای دیگر لاف میزنند، در واقع میترسند که نکند هیچ دستاوردی نداشتهاند. به همین خاطر شروع به استفاده از واژهها و عبارتهای قلمبهوسلمبه میکنند، اما در حقیقت هیچکس برای آنها احترام قائل نیست.
آنها متوجه نیستند که آدمهای با اعتمادبهنفس و درجه یک، تنها زمانی به آنها احترام میگذارند که خودشان برای خودشان احترام قائل باشند. صداقت شماست که شما را شایسته احترام میکند، نه واژهها و عبارتهای تمجیدبرانگیزی که پروفایلتان را با آنها پر کردهاید.
لیز رایان (Liz Ryan) از نویسندگان موفق حوزهی نیروی انسانی معتقد است، هرگز نباید این ده عبارتی را که در ادامه بیان شده در مورد خودتان بگویید؛ البته برخی از آنها جز عبارتها و شعارهایی هستند که انگلیسیزبانها با خود به حوزه برندسازی شخصی آوردهاند، اما بیشترشان در وبسایتهایی همچون لینکداین از سوی فارسیزبانها هم بسیار استفاده میشوند.
۱. قاعدهشکنی میکنم
این بدترین انتخابی است که میتوان در حوزه برندسازی یا برندینگ داشت! میگوید «من وارد نظامهای فعلی میشوم و قواعد آنها را برهم میزنم.» کسی که در مسیر است، به سوی هدف مشخصی حرکت میکند؛ یعنی چشماندازی برای خودش تعیین کرده و مسلما دوست ندارد شما در نظامی که ایجاد کرده است اخلال ایجاد کنید. «قاعدهشکن» احمقانهترین انتخابی است که میتوان در برندسازی داشت. همین حالا فراموشش کنید!
۲. مأمور تغییر هستم
این هم کلیشه مضحک دیگری در برندسازی است که باید از بین برود. اگر میدانید کجا میروید، به کجا آمدهاید و آمدنتان بهر چیست، پس درباره همان برای ما حرف بزنید. نگویید کارتان این است که وارد شرکت شوید و به درخواست رئیس بزرگ تغییر ایجاد کنید. اگر چنین کاری میکنید، یعنی تمام قدرتی که دارید، از سوی شخص دیگری به شما داده میشود. این باعث می شود شما نوچه محسوب شوید، نه «مأمور تغییر«.
۳. استاد، متخصص یا کارشناسی درجه یک در حوزه خودم هستم
بگذارید دیگران شما را متخصص خطاب کنند. اگر به آنها در حل مسئله ای که با آن روبهرو هستند کمک کنید، با کمال میل این کار را انجام میدهند. از خودتان تعریف نکنید. این کار همه قدرت تان را خواهد گرفت!
۴. خلاقم
بگویید چه خلاقیتی داشتهاید، ما خودمان تصمیم میگیریم که خلاق هستید یا نه.
۵. در کل کشور شناختهشده هستم، در دنیا مشهورم
گفتن این جملهها دربارهی خودتان احمقانه و شرمآور است، زیرا اگر واقعا درست باشد، به گفتنش نیازی ندارید. بگویید چند مرده حلاج هستید، نه اینکه دیگران در مورد شما چه فکری میکنند.
۶. در حوزهی خودم پیشرو محسوب میشوم
مُشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید.
۷. فارغالتحصیل فلان مدرسه و کارمند بهمان شرکت بودم
در سی، چهل یا پنجاه سالگی، ارزش شما برای دنیای پیرامونتان در مدارسی خلاصه میشود که از آنها فارغالتحصیل شدهاید، و شرکتهایی که برایشان کار کردهاید؟ برای خودتان هم که شده، امیدوارم اینطوری نباشد! مسلما اینها بخشهای مهمی از داستان شما هستند، اما شما بدون این مدارک و گواهینامهها هم فوقالعاده خواهید بودید، سؤال اینجاست که «چرا؟» چه چیزی شما را متمایز میکند؟ دربارهی آن حرف بزنید.
۸. ویراستار/ نویسنده/ تهیهکننده/ طراح وب و… هستم
مشکلِ این تخصصهای فراوانی که در برندسازی پشت هم ردیف میکنید، این است که توانایی شما را به تعداد این مهارتها خُرد میکند. مسلما شما خیلی بیشتر از این حرفها هستید! بگویید با آن مهارتها چه میخواهید بکنید. بگویید آن مهارتها چگونه میتوانند در کنار هم قرار بگیرند تا به شخص دیگری در رشد کسبوکارش کمک کنند.
۹. سختکوشم
اگر کسی صرفا بهخاطر سختکوشی قصد استخدام شما را داشته باشد، بهنظر من نباید قبول کنید. سخت کوشی مفهومی است که وقتی انقلاب صنعتی جای خود را به اقتصاد مبتنی بر دانش داد، قسمت اعظمی از معنای خود را از دست داد. برای کسی کار کنید که به ذهن فوقالعاده و ایدههای باورنکردنی شما احترام میگذارد، نه به اینکه شما تا پای جان کار میکنید!
۱۰. نتیجهگرا هستم
این یکی آنقدر عمومی و مطلوب نیست که شما را بهعنوان یک شخص، بدون زاویهی دید و بدون ویژگیهای شخصیتی تبدیل به برند کند. در عوض از آنها استفاده کنید و داستان انسانیِ سادهای برایمان بگویید. مثلا:
من با دورهی کارآموزی در بخش روانپزشکیِ بیمارستان وارد حوزهی بازاریابی درمان شدم. از آن زمان به بعد، به برندهای درمانی کمک کردهام دیده شوند و به صورت آنلاین و همینطور از طریق رسانههای سنتی با مصرفکنندگان و کسبوکارهای مربوط ارتباط برقرار کنند.
امروز، روز جدیدی است. هر چقدر اعتمادبهنفس بیشتری داشته باشید، برندسازیتان شکل انسانیتری به خود خواهد گرفت. هر چقدر برندی که میسازید انسانیتر باشد، خوانندگان حرفهایتری را به خود جلب میکنی.
" جام جم "

تو از سخاوت سبز باغ می آیی
تو از وسیع گلستان داغ می آیی
توآن پرنده ی آسمان سرسبزی
که با بهار به ترمیم باغ می آیی
شب غلیظ در این کوچه ها نمی پاید
در آن دمی که تو با چلچراغ می آیی
تو مشکل دل ما به آب ها گفتی
تو مثل نور به نشرچراغ می آیی
تو داغ دارترین لاله شب پیری
که از وسیع گلستان داغ می آیی
" سلمان هراتی "
خورشید سر زد از سحرت أیها الغریب
از سمت چشم های ترت أیها الغریب
تو ابر رحمتی که به هر گوشه سر زدی
باران گرفت دور و برت أیها الغریب
جاری ست چشمه چشمه قدمگاه تو هنوز
جنت شده ست رهگذرت أیها الغریب
تو آفتاب رأفتی و کوچه کوچه شهر
در سایه سار بال و پرت أیها الغریب
با این همه، غریبِ غریبان عالمی
داغی نشسته بر جگرت أیها الغریب
از کوچه های غربت شهر آمدی ولی
داری عبا به روی سرت أیها الغریب
آقای من! نگو که تو هم رفتنی شدی
زود است حرف از سفرت أیها الغریب
شکر خدا جواد تو آمد ولی هنوز
بارانی است چشم ترت أیها الغریب
یک عمر خواندی از غم آقای تشنه لب
با اشک های شعله ورت أیها الغریب
هر گوشهای ز حجره که رو می کنی دگر
کرب و بلاست در نظرت أیها الغریب
در قتلگاه، لحظه ی آخر چه می کشید
جدِّ ز تو غریبترت أیها الغریب
چشمان اهل خیمه دگر سوی نیزه هاست
ظهر قیامت است و سری روی نیزه هاست
یوسف رحیمی
امان نداد مرا این غم و به جان افتاد
میان سینه ام این درد بی امان افتاد
به راه روی زمین می نشینم و خیزم
نمانده چاره که آتش به استخوان افتاد
چنان به سینه ی خود چنگ می زنم از آه
که شعله بر پر و بال کبوتران افتاد
کشیده ام به سر خود عبا و می گویم
بیا جواد که بابایت از توان افتاد
بیا جواد که از زخمِ زهر می پیچد
شبیه عمه اش از پا نفس زنان افتاد
شبیه دخترکی که پس از پدر کارش
به خارهای بیابان به خیزران افتاد
به روی ناقه ی عریان نشسته ، خوابیده
وغرق خواب پدر بود ناگهان افتاد
گرفت پهلوی خود را میان شب ناگاه
نگاه او به رخ مادری کمان افتاد
دوید بر سر دامان نشست خوابش برد
که زجر آمد و چشمش به نیمه جان افتاد
رسید زجر دوباره عزای کوچه شد و
به هر دو گونه ی زهرا ترین نشان افتاد
رسید زجر و پی خود دوان دوانش بُرد
که کار پنجه ی زبری به گیسوان افتاد
به کاروان نرسیده نفس نفس می زد
به خارهای شکسته کشان کشان افتاد
دوباره ناله ای آمد عمو به دادم رس
دوباره رأس اباالفضل از سنان افتاد
حسن لطفی

داغی اگر نبود که گریان نمیشدیم
لطفی اگر نبود مسلمان نمی شدیم
«یا ایّها الرّسول» بدون دعای تو
از پیروان عترت و قرآن نمی شدیم
یا اینکه گوشه چشم اباالفضل تو نبود
ما از تبار حضرت سلمان نمی شدیم
بی حبّ خاندان تو در خانه کَرَم
جایی نداشتیم و مهمان نمی شدیم
ما امت تو ایم و علی هم کنار توست
آئینه ات نبود نمایان نمی شدیم
ما پای غربت نوه هایت نشسته ایم
ورنه شبیه نم نم باران نمی شدیم
هم ناله های امشب مولای امتیم
ما سوگوار رحلت بابای امتیم
در جان مسلمین چو آذر گذاشتند
بر جان شیعیان دو برابر گذاشتند
آه از نهاد اهل ولایت بلند شد
بر سینه تا که داغ پیمبر گذاشتند
آقای من! بزرگ قبیله ز داغ تو
بر روی خاک عرصه ی محشر گذاشتند
هستی گریست تا نوه هایت رسیده و
با گریه روی سینه ی تو سر گذاشتند
تو باغبان امتی و جای اجر تو
یک شاخه یاس را وسط در گذاشتند
با رفتنت مصیبت زهرا شروع شد
داغ پسر به سینه ی مادر گذاشتند
در کوچه ها غرور علی را کسی شکست
در کوچه بود فاطمه روی زمین نشست
حضرت محمد(ص) در باورهای اسلامی مقدسترین و واجبالاحترام ترین شخصیت در تاریخ اسلام به شمار میرود. مسلمانان دنیا، همواره در گفتار و نوشتار با القاب و احترام از ایشان یاد میکنند و مخالف نمایاندن هرگونه تصویر مشخصی از چهره رسول گرامی اسلام هستند.
درباره زندگانی رسول الله(ص)، گزارشهای فراوان و روشنی در متون تاریخی آمده است، ولی مانند هر شخصیت تاریخی پیش از دنیای مدرن، تمام جزئیات زندگی ایشان مشخص نیست.
از این جهت که حضرت محمد(ص) از تأثیرگذارترین شخصیتهای تاریخ است، زندگانی، اعمال و افکار ایشان طی قرنها بین موافقان و مخالفانشان مورد بحث بوده است و این سبب شده تا نگاشتن یک زندگینامه صریح از حضرت محمد(ص) دشوار باشد و کسی نتواند به آسانی تمام زندگانی آن حضرت را به رشته تحریر درآورد.
منابع دست اول شناخت زندگانی محمد(ص) عبارت است از قرآن، گفتههای ایشان در قالب حدیث و آنچه از کردار رسول الله(ص) به صورت سنت ثبت شده است. همچنین زندگینامههایی تحت عنوان سیره نبوی در سدههای دوم و سوم هجری نگاشته شده است اما قابل اطمینانترین منبع برای بازسازی زندگی محمد(ص) قرآن است.
با مطالعه اندک زندگانی حضرت محمد(ص)، اخلاق نیکوی ایشان مورد توجه بسیاری قرار میگیرد. چیزی که دنیا به آن محتاج است و بسیاری از بدبختیهای عالم به دلیل نداشتن اخلاق است.
آگاهی دادن و اخلاق دو هدف مهم پیامبر(ص)
خداوند متعال در قرآن کریم فلسفه بعثت پیامبر گرامی اسلام(ص) را تعلیم و تزکیه مردم اعلام کرده است؛ همچنین هدف اساسی نبوت پیامبر(ص) را آگاه کردن مردم و دور کردن جامعه از جهالت و برقرار کردن مردم بر سیر و اخلاق عنوان کرده است.
در آیه ۱۶۱ سوره آل عمران دو هدف اساسی پیامبر گرامی اسلام(ص) در جامعه، آگاه کردن مردم و تزکیه و پاک کردن جامعه و هدف اساسی اجتماعی ذکر شده است.

پیامبر اکرم(ص) فرموده است، «انی بعثت لاتمّم مکارم الاخلاق»، این نشانگر آن است هدف مهم پیامبر، مکارم اخلاق است. در زندگی رسول گرامی اسلام(ص) نیز ما مکارم اخلاق را مشاهده میکنیم. رسول خدا بیش و پیش از دیگران به الگوهای اخلاقی آراسته بودند و کسی نتوانست حرکتی و یا اقدامی خلاف اخلاق از ایشان ببیند. این رفتار پیامبر(ص) الگویی برای همگان است.
رئیس مرکز فرهنگ و معارف قرآن کریم ابراز کرد: مردم آن زمان پیامبر گرامی اسلام را نیکوترین فرد در رعایت مسائل اخلاقی میدانستند و ویژگیهای دیگر اخلاقی نیز در زندگی رسول خدا جلوهگر بود.
وی در این باره ادامه داد: پیامبر اسلام(ص) همواره همانند طبقات پایین جامعه زندگی میکردند تا کسانی که در سختی و دشواری هستند فقر بر آنان چیره نشود و به ستوه نیایند.
تطبیق دادن سلوک و رفتار با طبقه پایین جامعه و تواضع پیامبر(ص)
این استاد حوزه علمیه قم افزود: پیامبر(ص) از اشرافیگری دوری کردند و اجازه ندادند کسی پیاده و خود سواره باشند و یا حتی کسی پشت سرش بنشیند و به همین دلیل همواره در مجالس به صورت حلقه مینشستند به گونهای که اگر کسی وارد میشد متوجه نشود پیامبر کدام است.
پیامبر اسلام(ص) سبک زندگی خود را همچون بندگان و بردگان قرار داده بودند
وی در ادامه تصریح کرد: تطبیق دادن سلوک و رفتار با طبقه پایین جامعه و تواضع در میان همگان ویژگی بارز رسول خدا(ص) بود که باعث شد سختیها به آسانی تحمل شود.
حجت الاسلام یوسفی مقدم بیان کرد: پیامبر اسلام(ص) سبک زندگی خود را همچون بندگان و بردگان قرار داده بودند سبکی که در پیشگاه خداوند مورد قبول است.
تطبیق زندگانی بزرگان جامعه همچون افراد ضعیف واجب الهی است
رئیس مرکز فرهنگ و معارف قرآن کریم ادامه داد: انسان باید خود را بر بندگان و بردگان ترجیح ندهد و به خصوص رهبران و بزرگان جامعه که در جایگاه مسئولیت اجتماعی قرار دارند باید خود را با طبقه پایین جامعه تطبیق دهند و این را خداوند واجب کرده است.
" جام جم "
یکی از حرکات حکیمانه پیامبر اکرم(ص) در صدر اسلام، نهادسازی بود؛ نهادهایی که پیامبر اعظم(ص) تأسیس کردند یا قبلا وجود نداشتند و یا اگر وجود داشتند، تحول جدی در آن ایجاد کردند
یکی از حرکات حکیمانه پیامبر اکرم(ص) در صدر اسلام، نهادسازی بود. نهادهایی که پیامبر اعظم(ص) تأسیس کردند یا قبلا وجود نداشتند و یا اگر وجود داشتند، تحول جدی در آن ایجاد کردند.
از جمله نهادهایی که پیامبر اسلام(ص) تشکیل دادند نهاد حوزه بود که در این نهاد، افراد احکام را فرا میگرفتند و به وطن خود برمیگشتند و مردم را هدایت میکردند.
یکی دیگر از شاخصترین نهادها، نهاد مسجد بود و قبل از اینکه پیامبر اکرم(ص) به مدینه بروند و مسجد قبا را بسازند، مساجدی در مدینه بنا و تأسیس شد.
برنده دومین دوره جایزه جهانی علوم انسانی اسلامی اظهارداشت: پیامبر اسلام(ص) نه تنها مسجد را به عنوان نهاد تأسیس کردند بلکه کارآییهایی را به مسجد دادند که از جمله این کارآییها میتوان به محل عبادت مسلمانان، تصمیمگیری مسائل مهم جامعه، محل تعلیم و تعلم، محل داوری و قضاوت و کمک به فقرا اشاره کرد.
در صدر اسلام، مسجد همه شئون مسلمانان را به جز در مواردی که با شأن مسجد مناسب نبود، پوشش میداد. این وضعیت برای همه زمانها برای مسجد تعریف شده است و اختصاص به زمان پیامبر(ص) ندارد، البته اقتضائات زمان و مکان ممکن است بعضی از این شئون را از مسجد بگیرد مانند دادگاهها که در حال حاضر در شأن مسجد نیست.
یکی از انحرافات اساسی بعد از رحلت پیامبر اسلام (ص)، جایگزینی نهاد سقیفه به جای مسجد بود، در حالی که مسجد، نهاد اسلامی و سقیفه، نهاد جاهلیت بود.
یکی از سیرههای زندگی نبی مکرم اسلام(ص) که تا آخر عمر بدان پایبند بودند، آن است که هرگاه قربانی میداد، مقداری از آن را برای دوستان حضرت خدیجه(س) میفرستاد
یکی از سیرههای زندگی نبی مکرم اسلام(ص) که تا آخر عمر بدان پایبند بودند، آن است که هرگاه قربانی میداد، مقداری از آن را برای دوستان حضرت خدیجه(س) میفرستاد.
وی افزود: اینگونه به یادسپاری و دستگیری آن هم از دوستانِ همسر مرحوم، جای بسی غبطه دارد، زیرا معمول انسانها تا مراسم معمول همسر به یاد او یا اطرافیان او هستند و بعد با گذشت زمان، رفته رفته همه چیز را به فراموشی میسپارند، اما نبی مکرم اسلام(ص) چنین نبودند و همواره تا آخر عمر به یاد حضرت خدیجه(س) و حتی دوستان او بودند.
رفتار و سیره پیامبر(ص) جامع بود چون پیامبر برای همه شئون ما رفتار، پیام و سیره داشته است؛ جهانی بود چون رفتار پیامبر(ص) فرامکانی بود و اختصاص به مکان خاصی نداشت و جاودان بود چون پیامبر خاتم بود.
اینکه برخی از افراد می گویند پیامبر رفتارهای عربی داشته و یا رفتاری های ایشان برای مکان و زمان خاص بوده اشتباه است، پیامبر(ص) به نوعی رفتار کرد و سیره ای باقی گذاشت که برای تمام زمان ها باشد. باید به محتوای پیام ها و سیره پیامبر(ص) بیشتر توجه و عمل شود تا معرفت نسبت به آن پیدا کنیم، در واقع یکی از علت های مهم اینکه توفیق عمل کردن به سیره و روش پیامبر(ص) را نداریم همین مسئله معرفت می باشد.
وی یادآور شد: البته در کنار معرفت باید اخلاق را در نظر داشته باشیم، چرا که کم نداریم انسان هایی که به جنس پیام پیامبر(ص) معرفت دارند اما منافع حزبی، جناحی، شخصی و روزمره نمی گذارد که به این پیام عمل و به دیگران منتقل کنند. این افراد در واقع بعضی از نهادها و برخی عناوین را دست می گیرند و با آنها زندگی می کنند بدون اینکه مصلحت کشور ، مردم ، نظام و انقلاب را در نظر بگیرند.
تا این مسئله معرفت و اخلاق فراگیر و همگانی نشود ممکن است نام پیامبر(ص) را هم بسیار بشنویم و بعضی ها هم خوب شعار بدهند ولی در عمل فاصله بسیار داریم و آنچه در حال حاضر انسان احساس می شود متاسفانه فاصله بسیار است
تا این مسئله معرفت و اخلاق فراگیر و همگانی نشود ممکن است نام پیامبر(ص) را هم بسیار بشنویم و بعضی ها هم خوب شعار بدهند ولی در عمل فاصله بسیار داریم و آنچه در حال حاضر انسان احساس می شود متاسفانه فاصله بسیار است.
یحیی یثربی، نویسنده کتاب دوجلدی «محمد(ص)؛ پیامآور صلح و آزادی» در مورد شخصیت پیامبر اسلام(ص) و تلاش های آن حضرت برای جامعه اسلامی گفت: معتقدم در اسلام حرمت و اصالت انسان در اوج قرار دارد. غرب که دم از اومانیسم و اصالت انسان میزند به چیزهایی رسیده اما نسبت به اسلام در مراتب پایینتری قرار دارد. به نظر من معجزههای حسی هرگز نمیتوانند به گرد پای معجزههای شخصیتی نبی اکرم(ص) برسند. انسانی که در خانوادهای فقیر در محیط خشن مکه به دنیا آمد و بزرگ شد و سواد هم نداشت اما عناصری در شخصیت ایشان جلوه کردند که هر کسی ذرهای به ایشان نزدیک می شد عملاً این عناصر به او نشان میداد که این شخص پیغمبر است و برای رهایی انسانها آمده است.
در طول تاریخ دو چیز انسان را اسیر کرده بود؛ یکی شرک که عدهای خود را برای مردم خداگونه معرفی میکنند و به خودشان حق میدهند مانند خدا بر مردم مسلط باشند که این ها به عنوان انسانهای خداگونه بر مردم حکومت میکنند مثل شاهان و امپراطوران قدیم که ادعا میکردند که افراد عادی نیستند. دیگری امپراطوران و سلاطین که خودشان را تافته جدابافته از دیگران میدانستند. برای رهایی انسانها از غل و زنجیر کسی آمد و ندا داد که من بشری از خودتان هستم. رسولی هستم از نفس شما و بشری هستم مثل شما و عبدی هستم مثل شما ولی بسیار خداترستر از تک تک ما.
حضرت خود را برتر از دیگران نشان نمیدادند و در انجام کارهای معمولی و روزانه مثل دیگران، خود شخصاً فعالیت داشتند. مثلاً در ساختن مسجد مدینه سنگ بزرگی را به دوش میکشیدند در حالی که نیمتنه بالای ایشان عریان بود، چون مردم آن روز عربستان دو تکه لباس می پوشیدند؛ ردایش را از دوش برداشته بود و با آن سنگ میکشید هر چقدر گفتند: آقا ما غریبیم، دیروز به این شهر آمدیم، مردم میآیند تا شما را ببینند. شما به حالت تشریفاتی بنشینید فرمودند: نه! با مردم سنگ میکشیدند و جدیتر از تک تک آنها کار میکردند. سنگ بزرگی را به زور بلند کردند جوانی رسید و از ایشان خواست که اجازه دهند تا این سنگ را بردارد حضرت جواب دادند تو فکر میکنی من کمتر از تو به خداوند نیاز دارم. این شخصیت حضرت رسول(ص) است که مردم باید آن را بشناسند.
حضرت در هر فرصتی که پیش می آمد میگفتند: من نه فرشتهام که جنبه آسمانی و خدایی داشته باشم و نه سلطان و امپراطورم. من بشری هستم مثل شما. ما باید روی این مسائل بسیار کار کنیم تا با این چهره واقعی آشنایی پیدا کنیم
یثربی تصریح کرد: حضرت در هر فرصتی که پیش می آمد میگفتند: من نه فرشتهام که جنبه آسمانی و خدایی داشته باشم و نه سلطان و امپراطورم. من بشری هستم مثل شما. ما باید روی این مسائل بسیار کار کنیم تا با این چهره واقعی آشنایی پیدا کنیم. وحی از اخلاق حضرت رسول(ص) تمجید میکند نه به خاطر اینکه موجودی آسمانی بود که به زمین آمد. ایشان انسان بود مثل همه ما اما رفتارشان، رفتار درستی بود. میگویند این آیه به این خاطر نازل شد که هرکسی ایشان را صدا میزد جوابشان لبیک بود. هر کس رسول الله(ص) را صدا میکرد ایشان میگفتند: لبیک. طبق فرهنگ عربها فقط غلامان باید میگفتند لبیک. افرادی که برده نبودند به کسی لبیک نمیگفتند. کسی به مولا علی(ع) که تربیت شده محمد(ص) بود در میانه جنگ صفین در موقعیت حساسی گفت: بارکالله خیلی عالی گفتید: امر بفرما در خدمتیم. در نهجالبلاغه آمده که حضرت چقدر ناراحت شدند و فرمودند: تو از کجا میدانی من هواپرست نیستم، به خدا من از روزی که خدا را شناختم از این حرفها خوشم نیامده است. با من مانند شاهان حرف نزنید. اگر راست میگوئید بیائید خطاها و ایرادهایم را بیان کنید. بگذارید من در غفلت نمانم. این سیره انسان معصومی است که الگوی ماست.
وی ادامه داد: حضرت رسول(ص) فرمودند تا زمانی که میمیرم رفتار بردگان را خواهم داشت، لباس خشن میپوشم و لباس اشرافی نمیپوشم، هروله راه میروم و مانند بردگان مینشینم. در تمام عمر خود به چیزی تکیه نزد تا بردگی را از دست ندهد به دیوار گلی مسجد و خانه تکیه نزد که با تفاخر نشسته باشد بلکه مانند بردگان مینشست.
بر روی مردم اثرگذار بود و آنها را جذب میکرد. عدی، پسر حاتم طائی وقتی شنید پیامبر به مدینه آمدند فرار کرد. خواهرش پیغام داد برادر فرار نکن، ایشان انسان دیگری است، شما ایشان را ببینید اگر پیغمبر است از فیضش بینصیب نباش اگر شاه خوبی است هم در کنارش باش. برای چه فرار میکنی؟! عدی به خاطر حرف خواهرش به مدینه آمد و پیامبر(ص) را در کوچه دید و پیامبر(ص) او را به حجرهاش دعوت کرد. در این هنگام زن نابینایی صدای حضرت را شناخت و ایشان را صدا زد. حضرت جواب دادند لبیک! و کارهای این بانوی پیر را انجام دادند و وقتی تمام شد خداحافظی کردند. عدی، دید که ایشان بشر است اما از جنس و ادب و رفتار دیگر است. وقتی وارد منزل حضرت رسول(ص) شد دید وسایلی در منزلشان نیست تنها بالشی بود که حضرت دادند که مهمان روی آن بنشیند و خودشان روی خاک نشستند.
حضرت از ما دوستی کورکورانه نمیخواهند احساسات تنها ارزشی ندارد. آنها از ما محبت و عمل میخواهند
یثربی با بیان اینکه در کتاب «محمد(ص)؛ پیامآور صلح و آزادی» سعی کردم از این مقوله حرف بزنم، گفت: این کتاب را بازنویسی و با منابع آن و نکتههای تازهای که ضمن تفسیر روز از زندگی آن حضرت به دست آوردم برای مردم و دوستداران آن حضرت مطرح کردم. حضرت از ما دوستی کورکورانه نمیخواهند احساسات تنها ارزشی ندارد. آنها از ما محبت و عمل میخواهند.
این قرآن پژوه در مورد روش پیامبر برای فردسازی و جامعه سازی گفت: «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ»(آیه ۲ سوره جمعه). در این آیه خداوند می فرماید: پیغمبر(ص) پیش از آموزش آنان را پرورش می دهد،(یُزَکِّیهِمْ را به پرورش ترجمه می کنم).
مفسران و مخصوصاً وعاظ در پنجاه ـ شصت سال اخیر این نکته را مطرح کردند که پرورش بر آموزش مقدم است، چون خداوند در این آیه اول پرورش و بعد آموزش را بیان کرده است. من هم تأکید می کنم که از نظر اهمیت، پرورش بر آموزش مقدم است. با وجود اینکه این فهم درست است و تفسیر ناروایی نیست اما به نظرم وقتی این تقدم را این گونه بفهمیم که اصولاً تا پرورش نباشد، آموزش فایده ای ندارد، بهتر و درست تر است یعنی تا زمینه فراهم نشود آموزش نتیجه نمی دهد. پیامبر(ص) باید اول زمینه را به وجود می آورد و بعد مردم را به اسلام دعوت می کرد.
ملکوت نگاه بارانی ات
راوی یک مدینه اندوه است
سالیانی ست از غم غربت
خاطر خسته ی تو مجروح است
این اهالی ظلمت دنیا
مردمان قبیله ی وهمند
در سلوک هدایت و رحمت
اشتیاق تو را نمی فهمند
ماتم این شکنجه های کبود
غصه ها بی مجال پیرت کرد
سینه ی غرق نور و سنگ ستم
داغ چندین بلال پیرت کرد
بی کسی خو گرفته بود آقا
با اهالی شعب دلتنگی
می شکستی چنان غریبانه
در حوالی شعبه دلتنگی
دیده هر دم غروب عام الحزن
چشم بارانی و پُر ابرت را
تو چه کردی در این غریبستان
که خدا می ستود صبرت را
با عمو در دل پریشانت
حس آرامش عجیبی بود
آه دیگر پس از ابوطالب
مکه زندان بی شکیبی بود
داغها یاس بیقرارت را
در غم خود سهیم می کردند
مادری را به عرش می بردند
دختری را یتیم می کردند
ماه عالم بگو چه آورده
به سر تو محاق خاکستر
دختر تو چقدر دلخون شد
بر سرت ریخت داغ خاکستر
خوب دیدی میان این مردم
دم به دم جوشش عواطف را
بوسه ی سنگ و زخم پیشانی
غصه پُر کرده بود طائف را
قلبتان را چقدر می آزرد
داغدار غم اُحد بودن
زخمی از عهد بی بصیرت ها
خسته از همرهان خود بودن
ناگهان بر تن تو گل کردند
زخمها، لاله ها، شقایقها
لب و دندان تو شده مجروح
آخر از لطف این منافقها
چه کشیدی در آن غروبی که
تن مجروح حمزه را دیدی
دلت آقا کدام سو می رفت
بر دلش زخم نیزه را دیدی
دید خیبر که گفتی آزاده
آب را بر کسی نمی بندد
گرچه از فرقه ی یهودیها
به اسیران کسی نمی خندد
همه دیدند روز خندق هم
رحم و آزادگی شعارت بود
در مرام تو پیکر کشته
ایمن از غارت و جسارت بود
بر سر و سینه و گلوی حسین
بوسه هایت چقدر معروف است
روضه خوان را ببخش آقا جان
روضه از این به بعد مکشوف است
با تماشای قد و بالایش
از نگاه تو آرزو می ریخت
آه، ناگاه اگر زمین می خورد
آسمان بر سرت فرو می ریخت
پیش چشمت محاصره کردند
پیکر ماه بی پناهت را
خوب تکریم کرد امت تو
نیزه در نیزه بوسه گاهت را
زینت شانه های تو حالا
شده پامال نعل مَرکَبها
آیه آیه، ورق ورق، پرپر
ارباً اربا، مُقطّع الأعضا
سر خورشید غرق خونت را
روی نیزه ببین چهل منزل
بارش سنگها چه خواهد کرد
با لبی نازنین چهل منزل
خون او خون تازه ای جوشاند
در رگ دین و مکتبت آقا
تا ابد شور نهضتش باقی ست
تا ابد کُلّ یومٍ عاشورا


" جام جم "
به گزارش جام جم آنلاین به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنهای با اشاره به دادغدار شدن مردم کرمانشاه در این حادثه گفتند: ما در این غم با مردم دلاور و مرزبانان دلیر استان کرمانشاه شریک هستیم.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: مصیبت و فقدان عزیزان تلخ و سخت است اما امیدواریم خداوند متعال سکینه و آرامش خود را بر دلهای خانوادههای داغدار نازل، و چشمان آنان را به لطف و رحمت خود روشن کند.
ایشان، جاریشدن خون محبت و همیاری در رگهای جامعه اسلامی را از تأثیرات اینگونه حوادث دانستند و گفتند: این حوادث همه را به حضور در صحنههای همیاری وارد میکند و امیدواریم در اثر این محبت و برادری، برکات الهی شامل حال مردم دلاورِ سرزمین پهلوانپرور کرمانشاه و همه ملت ایران شود.
حضرت آیت الله خامنهای، حادثه تلخ اخیر را آزمایشی الهی و میدانی برای ادای وظیفه مسئولان برشمردند و افزودند: در این دو روز مسئولان از جمله رئیسجمهور محترم با حضور در میان مردم مصیبتزده با آنان همدردی کردند و امیدواریم این همدردیها در عرصه عمل و کمک به مردم نیز با قوت ادامه یابد و از مشکلات و درد و رنج مردم با توجه به هوای سرد و در پیشبودن فصل دشوار سرما بکاهد.
در این جلسه، آقای روحانی رئیسجمهور نیز با اشاره به تلاش همه دستگاهها در عملیات امداد و نجات و رسیدگی به حال مجروحان و بازماندگان حادثه، گفت: این حادثه برای ما یک امتحان و آزمایش است و از همه دستگاههایی که تلاش کرده و میکنند از جمله نیروهای مسلح که بسیار خوب وارد عمل شدند، تشکر میکنم.
" جام جم "
تصاویر اختصاصی خبرنگار اعزامی جام جم آنلاین از شهرستان ثلاث باباجانی را در ادامه می بینید:

مینا مولایی - جام جم آنلاین

"جام جم "


سوره الرحمن :
پنجاه و پنجمین سوره دارای 78 آیه و مکی
پیامبراکرم ( ص ) : هر چیزی عروسی دارد و عروس قرآن سوره الرحمن است . همچنین هر
کسی سوره الرحمن را قرائت کند خداوند به ضعف و ناتوانی او رحم می کند و او توانایی ادای
شکر نعمت های خدادادی را پیدا می کند .
از جمله خواص قرائت این سوره :
شفاعت روز قیامت و آسان شدن مشکلات است .

پیرزنی در خواب خدا رو دید و به او گفت:
خدایا من خیلی تنهام، مهمان خانه من می شوی؟!
خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش می رود...
پیرزن از خواب بیدار شد و با عجله شروع به جارو زدن خانه اش کرد..!
رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود رو پخت.
سپس نشست و منتظر ماند...
چند دقیقه بعد درب خانه به صدا در آمد...
پیرزن با عجله به سمت در رفت و اون رو باز کرد
پیرمرد فقیری بود، پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد
پیرزن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را محکم بست
نیم ساعت بعد دوباره در خانه به صدا در آمد. پیرزن دوباره با عجله در را باز کرد
این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست که از سرما پناهش دهد
پیرزن با ناراحتی در را بست و غرغرکنان به خانه برگشت
نزدیک غروب بار دیگر درب خانه به صدا در آمد
این بار نیز پیرزن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان
گرسنه اش غذا بخرد
پیرزن که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد پیرزن فقیر را دور کرد
شب شد و خدا نیامد...!
پیرزن با یأس به خواب رفت و بار دیگر خدا را دید
پیرزن با ناراحتی گفت: خدایا، مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم خواهی آمد؟!
خدا جواب داد:
بله، من امروز سه بار به دیدنت آمدم اما تو هربار در را به رویم بستی...!
آری ... خداوند در همین دستان نیازمندی است که بسوی تو دست نیاز گشوده اند!!
به گزارش جام جم آنلاین، بر اساس برخی گزارش ها زمین لرزه در بغداد، کربلا و نجف به وقوع پیوسته است و در ایران هم استان های کرمانشاه و کردستان بخصوص شهرهای ایلام و یاسوج و قصر شیرین لرزیده است.
بر اساس گزارش های ارسالی از شهروندان، این زمین لرزه در تهران، آذربایجان غربی، همدان ، مرکزی ، زنجان، خوزستان و برخی مناطق دیگر نیز احساس شده است.

پادشاه به نجارش گفت: فردا اعدامت ميکنم، نجار آن شب نتوانست بخوابد.
همسر نجار گفت:
مانند هرشب بخواب، پروردگارت يگانه است و درهاي گشايش بسيار
کلام همسرش آرامشي بر دلش ايجاد کرد و چشمانش سنگين شدو خوابيد صبح صداي پاي
سربازان را شنيد،چهره اش دگرگون شد و با نااميدي، پشيماني و افسوس به همسرش نگاه
کرد و با دست لرزان در را باز کرد ودستانش را جلو برد تا سربازان زنجير کنند .
دو سرباز باتعجب گفتند: پادشاه مرده و از تو مي خواهيم تابوتي برايش بسازي،چهره نجار
برقي زد و نگاهي از روي عذرخواهي به همسرش انداخت،همسرش لبخندي زد وگفت:
مانند هرشب آرام بخواب،زيرا پروردگار يکتا هست و درهاي گشايش بسيارند

" جام جم "
حکایت_پندآموز
گفته می شود پادشاهی دستور داد 10 تا سگ وحشی تربیت کنند تا هر وزیری را که از
او اشتباهی سرزد او را جلوی آنها انداخته تا با درندگی تمام اورا بخورند. , در یکی از روزها
یکی از وزراء رأی داد که موجب پسند پادشاه نبود دستور داد که اورا جلوی سگ ها
بیندازند.
وزیر گفت ده سال خدمت شما را کرده ام حالا اینطور با من معامله می کنی گفت خوب
حالا که چنین است 10 روز تا اجرای حکم بهم مهلت بده . گفت این هم ده روز. وزیر رفت
پیش نگهبان سگ ها و وگفت میخواهم به مدت 10 روز خدمت این ها را من بکنم او پرسید
از این کار چه فایده ای میکنی گفت به زودی بهت میگم. نگهبان گفت اشکالی ندارد و وزیر
شروع کرد به فراهم کردن اسباب راحت برای سگها از دادن غذا و شستشوی آنها وغیره.
ده روز گذشت و وقت اجرای حکم فرا رسید دستور دادند که وزیر را جلوی سگها بیندازند.
مطابق دستور عمل شد و خود پادشاه هم نظاره گر صحنه هست ولی با چیز عجیبی روبرو
شد دید همه سگ ها به پای وزیر افتادند وتکان نمیخورند❗️ پادشاه پرسید با این سگ ها
چکار کردی ؟
جواب داد 10 روز خدمت این ها را کردم فراموش نکردند ولی 10 سال خدمت شما را کردم
همه اینها را فراموش کردی پادشاه سرش را پایین انداخت ودستور به آزادی او داد.